چه شگفت آور است قلب انسانها، گاهی چون سنگ مقاوم است و توفان های حوادث تکانش نمی دهد؛ گاهی چون شیشه بی طاقت است و با ضربه ای می لرزد
چه شگفت آور است قلب انسانها، گاهی چون سنگ مقاوم است و توفان های حوادث تکانش نمی دهد؛ گاهی چون شیشه بی طاقت است و با ضربه ای می لرزد

می نویسم از استقامت ،از پشتیبانی،از غرور تکیه بر محکم ترین جایگاه، نه ! من از کوه نمی نویسم از انسانی می نویسم که از کوه پایدار تر و پا بر جا تر است. می نویسم از مهربانی، از بوسه های آرام، بر گونه های کودک به خواب رفته ای که تمام آرزو های او در لبخند شیرین کودک برآورده می شود، آری من از کسی می نویسم که در عین محکم بودن از نرم ترین موجودات است، من از کسی می نویسم که وقتی دست بر سرت میکشد هم امن ترین و محکم ترین تکیه گاه و حامی را برای خودت می یابی و هم نرم ترین و مهربانترین نوازشها را تجربه میکنی
آری من از پدر نوشتم!


سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت.
او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت.
سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...
در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...
هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم

مي آيي
با خواهش اين و آن
در پوشش آرزوهاي ديگران
مي روي
با هزار آرزوي گران
براي خود
نه براي ديگران
باز بوی بهار نارنج مستم میکند...
به حقیقت که بهشت روی زمین است، اردیبهشت!